محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

438

اكسير اعظم ( فارسى )

به آب ليمو حب بسته به دستور طلا نمايند . و در نسخه ديگر توتياى ميز صندل سفيد عوض دال و بابچى است و وزن همه برابر . ايضاً براى دوا مجرب احقر العباد [ صفت آن ] نوشادر گندهك آنوله سار هر يك نه ماشه مازو شش ماشه سفيده سهاگه هر يك پنج ماشه بنله تهوتهه از يك ماشه تا سه ماشه در آب ليمو سه روز حل كرده حب بسته بدارند و وقت حاجت در آب مذكور حل كرده قدرى داد را خاريده طلا نمايند . دواى قوبا يعنى و او منقول از بياض استاد عليه الاعتماد [ صفت آن ] سندور پيه مرغ هر دو با دسته چوب نيم صلايه كرده بمالند و يا صمغ عربى مازو سبز كوفته در سركه حل كرده طلا سازند يا شورهء قلمى برگ گل به گله برابر در آب ليمو سوده طلا نمايند و يا زردچوب چونهء پان به آب سائيده بمالند . ايضاً كه در ازالهء قوبا مجرب [ صفت آن ] برگ نور استهء خيارشنبر يك جزو ترشى انبه يك جزو شاخهاى نرم زقوم دو جزو باريك سائيده موضع قوبا را خاريده ضماد نمايند در دو سه بار زائل شود . ايضاً [ صفت آن ] ترشى انبه دو توله توتياى سبز شش ماشه هر دو را باريك سائيده در يك نيم پاو آب آميزند و در شيشه كرده در آفتاب گذارند وقت حاجت قوبا را خراشيده با پر مرغ آلوده بمالند و اين دوا در اصلاح قرحهء او رنگ زبيبى نيز مفيد است . ايضاً مفيد قوبا [ صفت آن ] با لوبان كوريه شكر سفيد به آب ليمو سائيده طلا كرده باشند . ايضاً مجرب [ صفت آن ] تخم پنوار زردچوبه سهاگه كات سفيد افيون برگ صد برگ در آب سائيده حبها بسته به آب ليمو يا به آب شنبيه سائيده ضماد نمايند . ايضاً [ صفت آن ] آملهء صندل سرخ گوند چينه دال سهاگا كات مساوى به آب سائيده قوبا را خاريده بمالند و در نسخه ديگر گندهك آنوله سار تخم پنوار عوض صندل و گوند و دال است . روغن گندم نافع قوبا و سعفه و محلل و ملين و مسكن سوزش و حرارت و مفيد اورام صلبه [ صفت آن ] گندم صاف شب در آب تر نموده صبح در شيشه كرده به طريق دول جنتر روغن برآرند و يا گندم را شسته شب در هوا دارند و صبح بر تختهء سنگ و يا صفحهء آهن گرم نهند و از بالا قطعهء آهن به غايت گرم گذاشته پخش كنند آنچه رطوبت سياه گرداگرد او برآيد بستانند و همچنان گرم بمالند . روغن پوست نارجيل از مجربات والد مرحوم [ صفت آن ] پوست جوز هندى دو سير بابچى يك سر گوگرد شترى پاوشير اشخار پنج درم نيم‌كوفته در شيشه پر نموده به طريق چوه بچكانند و موضع و او خاريده بمالند . نوع ديگر از مجربات احقر [ صفت آن ] پوست سخت نارجيل يك رطل توتياى سبز نوشادر آهك آب ناديده تنكار هر يك دو نيم درم همه را نيم‌كوفته روغن كنجد بيست درم ممزوج كرده در شيشهء آتشى يا در ظرفى كهنه به طريق پتال جنتر روغن كشند . روغن پاچك دشتى كه خشونت جلد و قوباى مزمن را دفع كند [ صفت آن ] بگيرند يا چك دشتى و در ديگ گلى پر سازند چندان كه چهار انگشت كنارهء ديگ خالى ماند و سبوچهء پهول به آب پر كرده بر سر آن ديگ گذارند بجاى سرپوش و بر آتش پاچك دشتى كه بر زمين روشن كرده باشند آن ديگ را گذارند و يا ديگ مذكور را بر ديگدان نهاده زير او آتش چوب كنند و ساعت بساعت سبوچه را كه بالاى ديگ است بردارند و آنچه عرق مانند بر ته سبوچه جمع شده باشد به انگشت شپليده در ظرفى بگيرند و باز آن سبوچه را بر ديگ گذارند و همچنين كنند تا آن‌كه هيچ عرق برنيايد پس عرقى را كه در ظرف گرفته باشند قدرى بر قوبا بمالند بعد خاريدن آن بپاچك دشتى . نوع ديگر براى هر قسم داد را كوفته نافع است [ صفت آن ] بيارند پاچك دشتى يك آثار و هرتال پنج دام پخته و روغن كنجد يك آثار و هرتال را در روغن حل كرده هر عدد پاچك را از اين روغن غلاف كنند و در ظرفى گله ته بته نهاده و گل حكمت نموده به طريق پتال جنتر روغن بگيرند اغلب كه از دو سه بار زياده حاجت استعمال نشود . روغنى كه براى قوبا و جرب سخت سودمند است [ صفت آن ] زرنيخ ده درم گوگرد پنج درم سيماب پنج توله روغن زرد يك آثار شاه‌جهانى سيماب را با گوگرد بسيايند تا سياه شود آنگاه زرنيخ را حل كرده در پاو آثار روغن به انگشت خوب لت كنند و بر پارچهء آب نارسيده بمالند و بر سيخ آهنى پيچيده برشته محكم كرده بر طشتى پر از آب بياويزند و آتش دهند و روغن باقى را اندك اندك بر آن پارچه همىريزند و روغنى كه بچكد از روى آب جمع كرده وقت حاجت بر جرب و قوبا بمالند كه فى الفور زائل مىكند . ضماد كه براى داد لائق صادست [ صفت آن ] سيماب دو توله گندهك آنوله سار و گندك لوميه مرداسنگ هر واحد شش ماشه سواى سيماب هر سه دوا باريك سائيده دو توله روغن زرد داغ نموده در تهالى كاسنى ادويه مع سيماب از كئورهء كاسنى خوب حل كنند تا كه سياه شود نگهدارند و قوبا را از پاچك دشتى بخارند كه سرخ شود پس دوا بمالند تا يك گهرى كه عاجل الشفاست . ايضاً كه براى قوبا و جرب و قروح خبيثه از مجربات حكيم علوى خان است [ صفت آن ] بابچى كالى زيرى تخم پنوار گندهك آمله سار مساوى كوفته شب به آب خيسانند و صبح در كهرل بمالند تا نرم گردد و روغن كنجد داخل كرده بر موضع قوبا و جرب و قروح بمالند و بعد از دو سه ساعت به آب گرم و سركه و سبوس گندم بشويند . و اگر بماليدن بر طرف نشود هر روز تا سه روز ناشتاى يك پياله ماست خورى از آب آن بنوشند كه آن شاء الله تعالى هر قسم قوبا و جرب كه باشد بر طرف گردد . طلا كه براى داد معمول است [ صفت آن ] تخم پنوار آمله لاكهه برابر كوفته موضع داد را به كيسه خوب بمالند بعد از آن دواى مذكور را به آب طلا كنند و در نسخه ديگر كات عوض لاكهه دور ديگرى بابچى مرقوم است . ايضاً معمول [ صفت آن ] مازو سهاگهء بريان گندهك چهاچيه كته پاپريا هر واحد يك توله مرچ سياه شش ماشه نيله تهوتههء بريان سه ماشه در عرق ليمو سائيده حبها بندند و بوقت حاجت طلا كنند . ايضاً مجرب [ صفت آن ] سهاگهء تيليه گندهك شكر سفيد برابر كوفته بيخته به آب طلا كنند . ايضاً معمول و مجرب [ صفت آن ] گندهك آمله‌سا گندهك چهاچيه كتههء سفيدمال كوئه بابچى هر يك يك توله تخم پنوار شش توله كوفته بيخته به آب شبينه سرشته